![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
. دوباره آمدم...تا با حرم نفسهاتان غربت های یک عمر ... نا گفته را نفس بکشم
اما هنوز هیچ نشده ام ! چون تو را دارم ! گناهی نیست اگر همواره در قلب پائیز می آیم و به عشق بهار میروم. اگر چه گناه ناتوانی بی پاسخ گذاشتن دریای بزرگواری تو..و تو وووتو همواره بر دوش م سنگینی می کند.
و چه شیرین است اشکهای غریب !
* عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پایز بهاریست که عاشق شده است .
|
|
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت
2:2 توسط سپهر |
|
*حالت سوخته را سوخته دل داند وبس شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست !!
|
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت
17:17 توسط سپهر |
|
رهگذری گفت :
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت
4:44 توسط سپهر |
|
|
گفت :ارتفاع ۲۹۰۰۰ پا سرعت ۵۴۰ مایل دمای خارج هواپیما ۴۳- گفت :هوا طوفانی است کمر بند های خود را همچنان بسته نگاه دارید گفت :شرایط اضطراری خونسری خود را حفظ کنید گفت :احتمالاصاعقه یکی از موتور های هواپیما را زده است گفت : متخصص .......... در هواپیما هست . . . گفت : کارتون بی نظیر بود نگاه های مسافر ها را....! گفت :I,m Iranian too گفت : مایلم با شما بیشتر آشنا بشم گفت :گفتین اعتقادی به ازدواج ندارین* گفت :برای دیدنتو ن به ایران میام گفت :اوه اینجا چه تغییر کرده ! چند سالی میشد ایران و ندیده بودم گفت :وای خدای من چه خونه قشنگی عجب اتومبیلی..وای چقدر این ویلا زیباست گفت :مگه چقدر پول تو حساب داری که وقتی میری تو بانک همه خبر دار می ایستند! گفت: دوست دارم گفت :امشب و شیرینی گناه...و چیدن ستاره ها... گفت : عریان فقط برای تو...و دیگر هیچکس گفت :کی صبح شد ! ببین ..... دیشب تموم ستاره ها را چیدیم حتی یک دونه هم نمونده گفت میای دلهامون رابه دریا بزنیم و ازدواج کنیم* گفت :اکه این کارو نکنی اولین نفر و با هر شرایطی که داشته باشه زنش میشم* گفت :ناراحت نشدی گفت :ای نامرد غیرتت کو گفت میدونی چقدر دوست دارم گفت : بیا از خر شیطون پیاده شو....من خوشبختت می کنم* گفت :تو که قصد ازدواج نداشتی چرا با من بازی کردی گفت :ازت متنفرم گفت :عزیزم میخوای بشتر فکر کنی گفت :برو گم شو تو نه اولین بودی و نه آخری خواهی بود* گفت :خدا حافظ
گفت :ارتفاع ۲۸۰۰۰ پا سرعت ۵۵۰ مایل دمای خارج هواپیم۴۶- گفت :آیا دندان پزشک در هواپیما هست..... گفت :I,m Iranian too
گقت :ارتقاع ۲۹۵۰۰ سرعت ۵۲۰مایل دمای خارج هواپیما ۴۰- گفت :آیا .........
* تناقض
|
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت
13:13 توسط سپهر |
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت
16:16 توسط سپهر |
|
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت
10:10 توسط سپهر |
|
|
آسمان را قسمت کردند.... تکه ای برای خورشید
دلم را قسمت کردند.....
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت
9:9 توسط سپهر |
|
|
اینجا نه عربستان است...و نه عراق
می نویسیم : بیگانه را پاس بداریم می خوانیم :پارسی را پاس بداریم ! . |
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت
0:0 توسط سپهر |
|
. |
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت
5:5 توسط سپهر |
|
|
باور نمی کنم , هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد ! یک کاری خواهد شد زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند.. و دیر می گذرند... و احساس می کنم خفه میشوم.. هیچ نمی دانم چرا !؟ اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنین بی طاقت کرده احساس می کنم دیگر نمیتوانم درون خودم بگنجم در خودم بیارامم از "بودن" خویش بزرگتر شده ام و این جامه برمن تنگی می کند! این کفش تنگ بیتابی فرار ! عشق آن سفر بزرگ !.... اوه , چه می کشم !! چه خیال انگیز وجانبخش است
. |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت
7:7 توسط سپهر |
|
. |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت
14:14 توسط سپهر |
|
|
کدام تاریخ...
من.. اینجا
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
4:4 توسط سپهر |
|
|
||
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت
0:0 توسط سپهر |
|
من از تهی شدن , از پرشدن ! از رسیدن به تو , از دوریت می ترسم من از هجر آغوش تو , از غریق لذت شدن
من از کلمات .. از حروف الفبا که هر چه میخواهند میشوند.....!
از این نقطه ها( ... ) ی توانا و مبهم من ازمفهو مشان می ترسم ! من از بودن خورشید, از ظلمت نیمه شب!
من از , من! از شهره شدن, از گمنامی, ازنبودن, از بودن
مرگ گل ها در خزان
من از تکیه کردن به کوه, از بی پناهی, من از آسمان
|
|
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت
1:1 توسط سپهر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت
4:44 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|