تبليغاتX
پوچ . س .. ت ... ا .... ن
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد

 

 

آن زمان که خورشید در خواب غرورش در می غلتد ........و

 ستاره ها  شهاب میشوند ....

و ماه در پهنه آسمان سیاه....... یکه تازی می کند و به  دلهای به خون نشسته فخر می فروشد !!!

مثل همیشه  نگاهم را از مهتاب باز می ستانم.....

پلک ها را بر هم می فشرم ....تا

ترا ببینم !

و می بینمت !!

 

ابروی در هم مکش که..... اگر چه بعد پروازت تمام برگهای تاریخ را ورق زده ام...... اما

سوگند به آخرین نفسهایت ..به واپسین نگاهت که هستی ام را  در آتش سکوت معصومانه اش

همچنان می گدازاند ....

سوگند به آن گلبرگ ...به همان کلمه ای که بر آن بنگاشتی......

سوگند به خونابه ها ی چشمانت ..... که میسوزاندم...هنوز.....

به نهال خشکی که بر کویر سینه ات کاشتی و با اشکهایت  آبیارش بودی تا ...

جان پاختی !!

سوگند به رفتنت .... که چون سیلی بی رحم هستیم را به و یرانی سپرد...

 به خاطراتت ..... که همجنان پر رنگ به چشمان خاکسترینم  گره خورده اند !

به همان یک لحظه فاصله ..میان من وتو....که عمریست در پیمودنش وامانده ام!

و سوگند به فراقی که کشیده ام ....

 بر ستاره باران آسمان ..... همچنان چشم بسته خواهم ماند.

 

تا لحظه دیدار....

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم              گوئی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم              این هدیه خوبیست که  از آب گرفتم

هرگـــز نتـوانی که زمن دور  بمانــــی               چون در دل خود عکس ترا قاب گرفتم

مهدی سهیلی

.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 3:17  توسط سپهر | 
 

سیاهی ها......و

 

خاکستری های .......

من !!!

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 6:28  توسط سپهر | 
 

 

 بیا در سوگ ماهی ها ...بگرییم

.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 4:6  توسط سپهر | 
 

به کجا میروی !!! ؟

 زیارت خانه خدا ......  دیدن خدا !!؟

 درب آن خانه روبرو را بکوب .... آری همین خانه ای که یتیم خانه است ...

همین خانه که هرشب بچه ها گرسنه میخوابند .......خدا امشب آنجاست .....

امشب...قبل از سفرت .... لحظه ای به میهمانی همسایه درآ.....

ببین قابلمه ای که روی اجاق است را....پر از آب  !!

آری ....فقط آب !

و مادر با قاشقی در دست ................  آنقدر غذا را به هم میزند ...

می چشد !......نمک میزند!.....تا بچه های گرسنه به خواب روند ....

دیشب هم همین غذا را می پخت....و فردا شب ....هم

 

پای به راه کدامین سفری ! ؟

امشب.... قبل از سفرت .......

سری به خانه همسایه دیوار به دیوار بزن ........ !

آری همان خانه ای که پدر .... در بستر بیماری .....

به خاطر تهیدستی ........... دارو .............درمان!

      مرگ را انتظار می کشد !

همین همسایه ای که دیروز  با رویی گلگون از شرم مبلغی را به رسم وام طلب می کرد!!!

       کمکش کردی ؟...نداشتی ....! ؟

 

عازم کدام دیاری ! ؟

امشب قبل از رفتنت ....

سری به خانه آن آشنا بزن ....

همان که با تو هم خون است ...!

 همان که..... دیشب برای خدا حافظی و حلالیت رفته بودی ....

و گفتی خدا قسمت کند.... سفر هفتم است ....

همان که فرزندانش به خاطر تنگدستی ...بخاطر لباسهای کهنه شان..در گوشه ای به خفت خود را از

 چشم تو پنهان ساختند......

 

در کدامین هوا ئی !!!؟....... محشر عرفات ! 

منا .....یا جمرات ....؟

 

زحمت سفر بر خود هموار مدار ....که شیطان در قلب تو ... در روح توست !

برای خلوص ...... خود را رمی کن !....... خود را  برهان .............. از خود !

که خدای بر تو حرام کرد ....دراین سفر.... حتی دیدن (خود ) ت را در آئینه !

 

شاید در هوای مقام ابراهیم ....ی !!!!!؟

همان موحدی که در  پیمودن راه خلوص و بندگی ....به فرمان فرزند را به مسلخ برد ! ؟

ابراهیم ... فرزند را به مسلخ برد .... تو ایمان را...!

 

زیارت ائمه بقیع  .... یا پیامبر را ..... دلتنگی ؟

همان پیامبری که  فرو ریختن سقف آن مسجدی که  اجداد تو به ریا و تزویر ساختند را...

      فرمان داد  ! ؟

 

طالب کدامین زیارتی........ زیارت خدیجه کبری ! ؟

همانی که تمامی اموالش را در راه دین و مردمش ... انفاق کرد .....؟

.................................................................................

برخیز ......

رخت ریا بر تن بدران ...و

احرامت  را ...... همان تن پوشی که از هر تملق .... از هر ریا تهیست ........

بر تن کن .....

خسی شو ........برای آن میقات !!!

 که قیامت...ت ... نزدیک است ......

 

خدای را ............درآن یتیم خانه ...........

    کنار آن قابلمه پر آب .....

خدای را............. بر بالین آن بیمار .........

خدای را ............در نا امیدخانه سالمندان

    همانجا که پدر و مادرمنو تو درانتظار جرعه ای محبت و در صف مرگ ایستاده اند .....

خدای را........... در بی بضاعت خانه های آبرومند ......

خدای را............ هزار جای دیگر .............

 

           طواف کن.

 

کعبه خود سنگ نشانیست که ره گم نشود

حاجی احرام دگر بند و ببین ..... یار کجاست

 

.

پاورقی : این هم یک کامنته دیگه !!

 
يکشنبه 4 دي1384 ساعت: 18:5 توسط:یک مسلمان
مردک این مزخرفات چیست که به خورد جوانان می دهی امام صادق ع فرمودند شیعیان من خانه و زندگی خود را بفروشند و به زیارت کعبه و ائمه بشتابند
تو مرتدی و واجب القتل تو حتمن ار طرفداران سلمان رشدی هستی اگر به این حرفات ادامه بدی هکت می کنیم برو توبه کن و همینجا اعلام کن که توبه کردی
 وب سايت   پست الکترونيک
در هوای این ایام......

اگر چه به خود عادت داده بودم پیوسته صبررا پیشه کنم لازم دیدم جواب این دوست (یک مسلمان) را بدون پاسخ نگذارم.هرچند توقع آن را داشتم که این آقای(یک مسلمان) آدرسی .. ایمیلی ...از خود به جا میگذاشتند تا اینجانب مجبور  نباشم توبه نامه ام را به میل آقای (یک مسلمان) در معرض دید عموم بگذارم!

ای بزرگوار...برادر یا خواهر (یک مسلمان) :

۱- من هیچ چیر از اسلام (شما) نمیدانم اما این را میدانم که یکی از شاخصه های یک مسلمان داشتن شهامت است .که اسلام دین ترسو ها..دین در تاریکی ایستادن و سنگ انداختن نیست .دین چماق..دین اتهام های واهی ..و..و نیست  شاید شما از نوادگان ملا عمر و بن لادن ها باشید ... که در تاریکی ایستاده و فتوای قتل می دهند .....

۲- شاید شما آنقدر دو آتشه هستید که به جمله (خدا قسمت کند سفر هفتم است ) توجهی نداشته  و در راستای انجام حکم مرتد فرصت خواندن ادامه متن را نداشته اید !؟  که اسلام دین( کلو و ا شربو و لا تسرفو ا ) ست

۳-اگر روایتی که نقل فرمودید از نوع روایات پیازی (هرکس روزی یک پیاز بخورد بهشت بر او واجب میشود*) نباشد .باید خدمتتان عرض نمایم که واجب الحج شدن شرایطی دارد ( انهم برای یک بار )که امام صادق (ع) خیلی  بهتر از من و شما میدانسته اند و فرموده شان با مخاطبین واجد شرایط ..بوده است.

۴-آن امام صادقی که من میشناسم  از نوادگان و نایبان علی(ع) است. همان امامی که هنگام پختن نان برای زنی یهودی که شوهرش در جنگ علیه خود علی (ع) و مسلمانان کشته شده بود  به خود میفرمود ای علی وای بر تو که در حکومت تو زنی (حتی یهودی و قیام کننده علیه تو  و اسلام ).الخ......

۵- پدر اینجانب از مقلدان مرجع بزرگ عالم تشیع مرحوم حاج اقا رحیم ارباب (ره)بود و این مرد بزرگوار نه سال از شرفیاب شدن پدرم به حج ممانعت کرد و هر بار با دادن یک آدرس خواستار رفع سختی از زندگی محتاجی می شد.

شاید اگر این مرد بزرگوار در قید حیات بود براحتی چماق ارتداد شما قسمت  این بزرگوار که یقینا از طرفداران  سلمان رشدی بوده ...میشد !!!؟

۶- به شما توصیه میشود اگر فرصتی دارید بجای آموختن ( هک ) و استفاده از آن (که البته میدانم گزافه گویی کرده اید ) آموختن زبان مادری را پیشه کنید که حد اقل املای کلماتتان را در صدور احکام فتوی هایتان را درست بنویسید و کلمه حتما را ( حتمن ) ننویسید که برای (یک مسلمان )اهل فتوی پسندیده نیست.....ایضا اگر میدانستید که مترادف کلمه هکر ( دزدی کامپیوتری) میباشد و حد دزد در اسلام تازیانه و قطع انگشتان میباشد ..این شما هستید که باید استغفار کنید تا از اجرای حکم الهی در موردتان مصون بمانید.....جناب ( یک مسلمان )

* نقل است در زمان یکی از خلفا (که برای متهم نشدن به تفتیشگری عقاید) از بردن نامش خودداری میکنم.محتکران زمان برای سود جوئی و به فروش رفتن پیاز هایشان روایتی از خلیفه نقل کردند که( هر کس روزانه یک پیاز بخورد وارد بهشت میشود...یا بهشت براو واجب میشود..) که بسرعت به نتیجه رسیدند و پیاز ها بسرعت به فروش رفت.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 1:21  توسط سپهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ

بیراهه رفته بودم

آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید


زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت


حسین پناهی

پیوندهای روزانه
محمود کیانوش (شعر جهانی)
صادق هدایت
علی سید صالحی
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
زنگ انشا’
گمنام
کوتاه و تلخ
لحظه ای دیگر
ماه عسل
عشق دروغین
زندگی زیباست ؟
نیمه شعبان
شمع های خاموش
بیا ز سنگ بپرسیم
رمضان
نگاه دخترک
خاطره
در پستو خانه دل
تساوی
نوش دارو
قدر
رقص مرگ
با خاطرات
ریشه در خاک قفس ماند
آخرین نفس
تاریخ
برای تو
خانه ام کجاست
در هوای این ایام
آی...انسان
دنیای من
عهد
در سوگ معشوق
نمی شود
پشت دیوار های انسانیت
امتحان املا’
قرن بیست ویکم
پشت چراغ قرمز
پرواز
تولد من
زنگ فقر
یادگار...ی
مادر
زندگی
رهائی
سال گشت
مدادهای رنگی من
ثبت نام
فصل هیچکس
بهار من
اسیر
پشت پرچین باغ همسایه
بیدادگاه
دریا
برهنه شو
نوروز
در انتظار تو
رزق
هجرت
عبادت
تنهائی
زنگ نقاشی
ولنتاین - سپندارمزگان
نسل سوخته
خود خواه
تهی !
گناه
نوروز
هم سنگ
بیاد استاد
روزهای تکراری
پارسی را پاس بداریم
پیوندها
---<( آن سوی کهکشان ها )>---
حسین پناهی
تا ابدیت جاری
از خاموشی ها تا فراموشی ها
بن بست تنهائی
نرگسی
هیچ نامه
هبوط
تازه های ادبی
غربت دل من
آوای بوتیمار
دخترک اوریجینال
عشق ممنوع
کارو
دوران
هجران
سابه تنها
معرفت نامه
مهسا
نیمه ماه
دست نوشته های یک بیمار روانی
دختری بنام شعر
برزخ تنها ئی
دلنوشته های فهیمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

hit counter