تبليغاتX
پوچ . س .. ت ... ا .... ن
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:22  توسط سپهر | 
 

شبا معمولا پشت آن چراغ قرمز می دیدمش کم کم دیدنش عادت شده بود خلاف معمول جاهای دیگر سعی میکردم وقتی به اونجا میرسم چراغ قرمز باشه تا ببینمش اصلا سماجت نمی کرد بسیار مودب بود دستمال هاش همیشه تمیز بود با تعارف و رویی گلگون حق الزحمه شا می گرفت ...

زمستون بود جند شبی بود نمی دیدمش دلم عجیب واسش تنگ شده بود و شاید نگران .کاریش نمیشد کرد... تااینکه یک شب دیروقت بود که دیدمش  هوا سرد بود و خیابونا خلوت فرصت خوبی بود برای سوال پیچ کردنش به سرعت بطرفم اومد گفت سلام آقا میدونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود... بقدری صمیمانه گفت قلبم از جا کنده شد پیاده شدم در آغوشش گرفتم...یخ رده بود !! گفت آقا چقدر شما داغین ؟ بهش گفتم آدمای بی درد همیشه داغن .پرسید : چی گفتین ؟.... ازش خواستم بیاد تو ماشین یه کم گرم بشه قبول نکرد و گفت فردا باید اجاره خونه ( اتاق) پرداخت کنه وتا ششصد تومن دیگه کار نکنه خونه نمیره ....کمکم را هم قبول نمیکردتا اینکه قرار بر این شدکه چند نوبت شیشه ماشینم را تمیز کنه ....وبا اصرارهای زیاد من سوار شد  او را که او را تا نزدیکیهای خانه شان برسانم...

تو این مدت کجا بودی ؟...... گرفتندم بردندم گدا خونه آقا خیلی دلم میخواس ازتون شماره داشتم که بیاین ضامن بشین ولم کنند.

از خودت از خانوادت بگو..... دو سالم بوده که آقام مرده مادرم هم روماتیسم داره یه خواهر هم دارم که کارای خونه را میکنه... پارسال هم یه چشمش درد گرفت پول عملو نداشتیم آخرش کور شد .

چرا فقط شبا میای ؟... روزا میرم تراشکاری دویست تومن میگیرم شبا هم میام اینجا ..تا دو هزارتومن نشه نمیرم....بضی شبا تا ساعت دو اینجام.

چرا از صبح نمیای آخه روزی دویست تومن شد مزد !؟ اینجا باشی هف هش تومنی گیرت میاد...... میخوام کار یاد بگیرم حالا دوازده سالمه و خجالت میکشم اگه بزرگ شم که اینکار زشته برام.اگه کار یاد بگیرم حقوقم خیلی میشه پولدار میشم ننه مو میبرم دکتر..میخوام یه چشمامو بدم به آجیم(آبجیم) آخه اون دختره.. زشته یه چشم داشته باشه.میخوام برم شبونه درس بخونم .میخوام رئیس شم و نذارم شیشه پاکن هارو ببرن گداخونه.. آخه من که گدا نیستم اقا !! دستامو ببینین........از پشت اشکهایم نگاهی به دستهای کوچک و ترک خورده اش انداختم ..با افتخار دستهایش را بوسیدم.. خیس شدن دستش او را متوجه اشکهایم کرد... گریان در آغوشم کشید..آقا خیلی دوستون دارم و در حالیکه پیاده میشد گفت قرارمونو یادتون نره یک هفته تمیز کردن شیشه ماشینتو نو بدهکارم!!..... و رفت...

پر ازامید بود .. اعتماد به نفس عجیبی داشت .گوئی فردا هایش را به وضوح میدید..!! به بهانه قرارمان هر شب به دیدارش میرفتم تااینکه شب پنجم دوباره ندیدمش صبح روز بعد به گداخانه (به قول خودش) رفتم آنجا هم نبود.برای گرفتن خبری سراسیمه به کسبه سر چهار راه مراجعه کردم.... پیتزا فروش گفت : طفلک پریشب کنار جدول خیابون خوابش برده بود یه مینی بوس عقب عقب میخواسته پارک کنه رفته بود روش بیچاره در دم جون داد!!! می گفت جیب هاشو گشتیم کارت شناسائی یا آدرسی ازش پیدا کنیم یه صفحه کاغذ تو جیبش بود که با مداد سیاه عکس یه آدم روش کشیده بو دو زیرش نوشته بود آقا خیلی دوستون دارم وچهار تا باضافه جلوش زده بود دیگه هزارو نهصدوپنجاه تومن پول !!!!!! و این دستمال ....!! دستمال را ازش گرفتم و از آن شب به بعد هرشب میرم سر قرارمون.. همونجاییکه خون مطهرش با تموم امیدها و آرزوهاش رو آسفالت خیابون ریخت می ایستم ........و اشک ریزان با دستمالش شیشه های ما شینمو تمیز می کنم.

 .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:10  توسط سپهر | 
 

     باید خندید .. یا .............

 گریست ..... !!!! ؟

.                                                                                                  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 13:13  توسط سپهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ

بیراهه رفته بودم

آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید


زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت


حسین پناهی

پیوندهای روزانه
محمود کیانوش (شعر جهانی)
صادق هدایت
علی سید صالحی
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
زنگ انشا’
گمنام
کوتاه و تلخ
لحظه ای دیگر
ماه عسل
عشق دروغین
زندگی زیباست ؟
نیمه شعبان
شمع های خاموش
بیا ز سنگ بپرسیم
رمضان
نگاه دخترک
خاطره
در پستو خانه دل
تساوی
نوش دارو
قدر
رقص مرگ
با خاطرات
ریشه در خاک قفس ماند
آخرین نفس
تاریخ
برای تو
خانه ام کجاست
در هوای این ایام
آی...انسان
دنیای من
عهد
در سوگ معشوق
نمی شود
پشت دیوار های انسانیت
امتحان املا’
قرن بیست ویکم
پشت چراغ قرمز
پرواز
تولد من
زنگ فقر
یادگار...ی
مادر
زندگی
رهائی
سال گشت
مدادهای رنگی من
ثبت نام
فصل هیچکس
بهار من
اسیر
پشت پرچین باغ همسایه
بیدادگاه
دریا
برهنه شو
نوروز
در انتظار تو
رزق
هجرت
عبادت
تنهائی
زنگ نقاشی
ولنتاین - سپندارمزگان
نسل سوخته
خود خواه
تهی !
گناه
نوروز
هم سنگ
بیاد استاد
روزهای تکراری
پارسی را پاس بداریم
پیوندها
---<( آن سوی کهکشان ها )>---
حسین پناهی
تا ابدیت جاری
از خاموشی ها تا فراموشی ها
بن بست تنهائی
نرگسی
هیچ نامه
هبوط
تازه های ادبی
غربت دل من
آوای بوتیمار
دخترک اوریجینال
عشق ممنوع
کارو
دوران
هجران
سابه تنها
معرفت نامه
مهسا
نیمه ماه
دست نوشته های یک بیمار روانی
دختری بنام شعر
برزخ تنها ئی
دلنوشته های فهیمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

hit counter