![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
مدیر : خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟ اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن این که شهریه نیست اسمش همیاریه اسمش هر چی هست تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی
خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس اینقدر هم وقت منو نگیر آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم آخه از کجا بیارم ! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه ؟ آهای مستخدم این خانم را از اینجا بیرونش کن
زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد. روزنامه روی صندلی را برداشت و نشست و به روزنامه خیره شد. کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز .......... ستاد مبارزه با بیسوادی ....... تیتر درشت صفحه اول نوشته بود :
زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد
. |
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت
21:21 توسط سپهر |
|
|
می خواستم رنگی بنویسم ...
مداد قرمز در سوگ گل سرخ ...
و ..... همه و همه در سوگ بچه های یتیم ...
مداد های رنگی من همه در همهمه دردهای من و تو ...
مرا ببخش اگر قلب من از این همه سیاهی سیاه شده و سیاه زمزمه می کند
و من همواره رنگی شدن ها را انتظار میکشم حتی روزی که دیگر نباشم ...! . |
|
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت
1:1 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|