![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
.
هر آنکس که دندان دهد نان دهد
بابا دندان دارد ......اما
نان ندارد .....!
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت
23:23 توسط سپهر |
|
|
چه کسی مرا بیدار کرد ... مگر سوگواری مرگ بهار و همهمه خزان تماشاییست ؟ به خدا سوگند باغبان اینان که اینگونه بی رحمانه می روبی شان پاره پاره پیکر بهار ند که گلبرگ گلبرگ شان پیام رسان عشقی بوده اند ... از عاشقی به معشوق که امروز اینچنین خوار و بی مقدار شان می کنی !!! آهای رفتگر اینچنین شلاق جاروی ت را بر ... برگ برگ دامن بهار فرو میفکن ..!!! وای وای ت باد شبگرد برای دمی رهایی از سرما شعله بر جان یادگاران بهار مینداز !! به خالق بهار... به خالق عشق قسم برگ برگ این آ تشی که افروخته ای عمری دلی را در آتش عشقی میسوزانده است !! ای مردم... ای سست عهد ترین مخلوقات... ای عهد شکننده ترینان ننگتان باد .. ای سوزانندگان عشق.... آتش نصیبتان و ای فراموش کنندگان فراموشی ابدی.. یار ابدیتان باد.... بهار من ...
خواب آن روز ها .... آن شب ها سفر ها ...نان و کباب ... قهر ها و آشتی ها..... به یاد روزهایی که برگ های زرد را لگد نمی کردند... و گلبرگ ها را نمی سوزاندند. و به یاد برفهای آن جاده پیچ درپیچ آن کلبه یخ زده
. |
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت
22:22 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|