![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
عشق هرگز.....
*شحنه ها = سربازان... نظامیان...زور گویان . |
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت
6:6 توسط سپهر |
|
|
معلم : احمد نقاشی ت کو احمد:اجازه آقا ایناهاش اینکه یک برگه سیاهه ! نه آقا اینجاش کوهه اینم جنگله از اینجام یه رودخونه داره میره اینجا هم یه باغ پر گله
آقا اجازه :پدر و مادر و خواهر و برادرمون نبودن کسی نبود بیدارمون کنه خوابمون برد.
آقا اجازه:دیروز رفته بودیم خرید مادر و خواهرمونا گگرفتن برردن دادگاهی ککنن شلاق بزنن.
آقا اجازه...آقا اجججااازززه...چووون
|
|
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت
17:17 توسط سپهر |
|
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت
11:11 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|