![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
نه وزن و هیکل بد قو اره قصاب را روی تنش..... و نه بوی گند عرق تن او را ..... و نه کثیفی موزائیک های پستوی متعفن مغازه قصابی را ..... هیچکدام را حس نمی کرد...... در حالیکه به مگسهای روی لامپ خاموش آویزان از سقف پستوی قصابی خیره شده بود ..... در این اندیشه بود که با تکه گوشتی که از قصاب میگیرد برای سحری فرزندان یتیمش غذائی خوشمزه مهیا کند .
. |
|
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت
0:47 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|