![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
من از تهی شدن , از پرشدن ! از رسیدن به تو , از دوریت می ترسم من از هجر آغوش تو , از غریق لذت شدن
من از کلمات .. از حروف الفبا که هر چه میخواهند میشوند.....!
از این نقطه ها( ... ) ی توانا و مبهم من ازمفهو مشان می ترسم ! من از بودن خورشید, از ظلمت نیمه شب!
من از , من! از شهره شدن, از گمنامی, ازنبودن, از بودن
مرگ گل ها در خزان
من از تکیه کردن به کوه, از بی پناهی, من از آسمان
|
|
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت
1:1 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|