![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
باور نمی کنم , هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد ! یک کاری خواهد شد زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند.. و دیر می گذرند... و احساس می کنم خفه میشوم.. هیچ نمی دانم چرا !؟ اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنین بی طاقت کرده احساس می کنم دیگر نمیتوانم درون خودم بگنجم در خودم بیارامم از "بودن" خویش بزرگتر شده ام و این جامه برمن تنگی می کند! این کفش تنگ بیتابی فرار ! عشق آن سفر بزرگ !.... اوه , چه می کشم !! چه خیال انگیز وجانبخش است
. |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت
7:7 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|